تبليغاتX
بسوده ترین کلام
 
بسوده ترین کلام
 
 
برشی از یک نگاه
 
 

 

مردان قبليه سرخ پوست از رييس جديد مي پرسن: آيا زمستان سختي در پيش است؟

رييس جوان قبيله که هيچ تجربه اي در اين زمينه نداشت، جواب ميده «بريد هيزم تهيه کنيد» بعد ميره به سازمان هواشناسي کشور زنگ ميزنه: آقا امسال زمستون سردي در پيشه؟

پاسخ: «اينطور به نظر مياد»، پس رييس به مردان قبيله دستور ميده که بيشتر هيزم جمع کنند و براي اينکه مطمئن بشه يه بار ديگه به سازمان هواشناسي زنگ ميزنه: شما نظر قبلي تون رو تاييد مي کنيد؟

پاسخ: «صد در صد»، رييس به همه افراد قبيله دستور ميده که تمام توانشون رو براي جمع آوري هيزم بيشتر صرف کنند. بعد دوباره به سازمان هواشناسي زنگ ميزنه: آقا شما مطمئنيد که امسال زمستان سردي در پيشه؟

پاسخ: بگذار اينطوري بگم؛ سردترين زمستان در تاريخ معاصر!!!

رييس: از کجا مي دونيد؟

پاسخ: چون سرخ پوست ها ديوانه وار دارن هيزم جمع مي کنن

 

 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیستم بهمن 1388ساعت 9:2  توسط پشه ای در استکان  | 
 

دو گدا تو یه خیابون شهر رم کنار هم نشسته بودن. یکیشون یه صلیب گذاشته بود جلوش، اون یکی یه ستاره داوود. مردم زیادی که از اونجا رد میشدن به هر دو نگاه میکردن ولی فقط تو کلاه اونی که پشت صلیب نشسته بود پول مینداختن.
یه کشیش که از اون جا رد میشد مدتی ایستاد و دید که مردم فقط به گدایی که پشت صلیبه پول میدن و هیچ کس به گدای پشت ستاره داوود چیزی نمیده. رفت جلو و گفت: رفیق بیچاره من، متوجه نیستی؟ اینجا یه کشور کاتولیکه، تازه مرکز مذهب کاتولیک هم هست. پس مردم به تو که ستاره داوود گذاشتی جلوت پول نمیدن، به خصوص که درست نشستی بغل دست یه گدای دیگه که صلیب داره جلوش. در واقع از روی لجبازی هم که باشه مردم به اون یکی پول میدن نه به تو.
گدای پشت ستاره داوود بعد از شنیدن حرفهای کشیش رو کرد به گدای پشت صلیب و گفت: هی "موشه" نگاه کن کی اومده به برادران "گلدشتین*" بازاریابی یاد بده؟

* گلدشتین یه اسم فامیل معروف یهودیه

 |+| نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم بهمن 1388ساعت 15:44  توسط پشه ای در استکان  | 
 

    این روزها همه کمابیش با اتفاقاتی که در کشور رخ میدهد آشنا هستیم رخدادهایی که در دیگرکشورهای در حال توسعه نیز شاهد آن بوده و هستیم  

اما آنچه به نظر من مهم است رعایت اصولی فراتر از قوانین معمول و جاریست

آری منظور من رعایت اصول انسانیست

تصویرهای زیر درگیریهای تهرات در روز عاشورا رانشان میدهد.اما اینبار گروه به ظاهر ضعیف تر است که برنیروهای قویتر برای مدتی کوتاه فایق آمدند. 

آیااین گروه قوی و مسلط رفتاری اینچنین با زیردستان داشته است.تنها کافیست تلاشهای آن "زن"را ببینید که چگونه مانع وارد آمدن آسیب به پناه جویانش میشود          

                       

                        

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه دهم دی 1388ساعت 11:51  توسط پشه ای در استکان  | 
 

روزی مردی داخل چاهی افتاد و بسيار دردش آمد

یک روحانی او را دید و گفت: حتماً گناهی انجام داده‌ای.

یک دانشمند عمق چاه و رطوبت خاک آن را اندازه گرفت.

یک روزنامه‌نگار در مورد دردهایش با او مصاحبه کرد.

یک یوگيست به او گفت: این چاله و همچنين دردت فقط در ذهن تو هستند در واقعيت وجود ندارند.

یک پزشک برای او دو قرص آسپرین پایين انداخت.

یک پرستار کنار چاه ایستاد و با او گریه کرد.

یک روانشناس او را تحریک کرد تا دلایلی را که پدر و مادرش او را آمادۀ افتادن به داخل چاه کرده بودند پيدا کند.

یک تقویت‌کننده فکر او را نصيحت کرد که: خواستن توانستن است.

یک فرد خوشبين به او گفت: ممکن بود یکی از پاهات بشكند.

سپس فرد بی‌سوادی گذشت و دست او را گرفت و او را از چاه بيرون آورد!!

 

 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388ساعت 11:28  توسط پشه ای در استکان  | 
 

                             

 |+| نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آذر 1388ساعت 11:32  توسط پشه ای در استکان  | 
 

گربه

دستش به شاخه‌ها نرسید

گفت: گنجشک‌ها

نوکر دشمنان این خاکند.

::

 

گربه

یک عمر گوشت می‌دزدید

قوم و خویش پلنگ شد، او را

متولّی گوشت‌ها کردند.

::

 

گربه

از جوجه‌ها خوشش آمد

گفت: نسل جوان امروزی

رهبران بزرگ می‌خواهد.

::

 

گربه

زورش نمی‌رسید به سگ

موش را متّهم به دزدی کرد.

::

 

گربه

را با کلاغ کار افتاد

شکم او به قار قار افتاد.

::

 

گربه

گنجشک را نمی‌فهمید

گفت:

پرواز مطلقاً ممنوع!

::

 

گربه

شد زاهد و مسلمانا

موش را آب می‌کشید سه بار.

::

 

گربه

جنگید

کامیاب نشد

خوب لنگید

امتیاز گرفت.

::

 

گربه

با موش ائتلاف نمود

خانه را با اهالی‌اش خوردند.

::

گربه

اهل نماز شد یک‌چند

روزه‌اش بود: کله گنجشکی

کار و کسبش: دعای باران بود.

::

 

گربه

یک متن پُر ملاط نوشت

تا قیامت میو میو می‌کرد.

::

 

گربه

سی‌سال انقلابی بود

گشنه شد

بچه خودش را خورد

 |+| نوشته شده در  سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 14:13  توسط پشه ای در استکان  | 
 

هيات نظارت بر مطبوعات عصر روز چهارشنبه دوم آذر ماه در اقدامي شتابزده و غير قابل توجيه حكم به توقيف پرتيراژترين روزنامه اصولگراي كشور داد. بهانه صدور اين حكم چاپ عكسي در يك آگهي روزنامه بود كه معبد لوتوس را نشان مي داد و شايد بيش از 99 درصد مردم جامعه اصلا نمي دانستند اين عكس مربوط به معبد بهائيان است ولي اكنون با صدور اين حكم ديگر تقريبا همه با اين معبد آشنا شده اند و شايد ميل به سفر به هندوستان براي تماشاي آن را هم پيدا كرده باشند. نكته مهم اين است كه روزنامه همشهري بزرگترين رسانه مكتوب كشور است كه بر عليه بهائيت فعاليت جدي داشت و همين ده روز پيش كتابي را در تيراژ بسيار وسيع چاپ و رايگان توزيع كرد به نام: جايگاه بهائيت در پايگاه نژادپرستان. در اين كتاب شديدترين نقدها نسبت به مباني فكري و ريشه هاي شكل گيري فرقه ضاله و انحرافي بهائيت منتشر شده است. اكنون جاي سوال است كه آيا اقدام هيات نظارت كه جنبه سلبي داشته است به نفع كدام جريان تمام شده است؟ شايد بهائيان بيشترين بهره را از صدور اين حكم برده باشند. البته شائبه زيادي نيز در باره سياسي بودن اين توقيف وجود دارد زيرا همشهري در زمره رسانه هاي اصولگراي منتقد دولت محسوب مي شود كه به ويژه در جريان اخير مترو بيشترين نقد را به عملكرد ضعيف دولت در عدم واگذاري بودجه مصوب مجلس به متروي تهران انتشار داد. ضمن اين كه در آستانه افتتاح تونل توحيد به عنوان بزرگترين پروژه شهري تاريخ كشور كه مي توانست تبليغ بزرگي براي كارآمدي مهندسان داخلي باشد و عملكرد قوي مديريت شهري را نمايش مي دهد آيا اين توقيف به منزله اقدامي براي منحرف كردن افكار عمومي از ابعاد برجسته اين پروژه عمراني تلقي نمي شود؟ يك برنده ديگر اين ماجرا، ضدانقلاب خارج از كشور است كه در آستانه شانزده آذر با توسل به اين ماجرا، فضاي بسته اي را از ايران نمايش مي دهد كه در آن آزادي بيان وجود ندارد و رسانه هاي منتقد به سرعت تعطيل مي شوند. ماجراي توقيف روزنامه همشهري با لغو اين حكم ظرف يكي دو روز آينده تمام مي شود اما آن چه از اين تجربه تلخ در ذهن آحاد جامعه ماندگار مي شود صدور حكمي غير منصفانه و شتابزده و با شائبه سياسي عليه بزرگترين رسانه مكتوب اصولگرا خواهد بود و اين كه نقد ولو منطقي و ملايم در فضاي سياسي امروز ايران مي تواند بهايي بسيار سنگين داشته باشد 

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت 11:26  توسط پشه ای در استکان  | 
 

منشي تلفني شخصيت هاي مهم ايران چه مي گويد؟

محمود احمدی‌نژاد: الهم عجل لولیک الفرج... مستشهدین بین یدیه.
شما با احمدی‌نژاد تماس گرفته‌اید. ایشان در حال حاضر مشغول مدیریت جهان هستند و برای کارهایی مثل پاسخگویی وقت ندارند. لازم به ذکر است ایشان به دلیل ساده‌زیستی و مردمی بودن شدید از تلفن منشی‌دار استفاده نمی‌کنند. سوال شما توسط یک گروه 300 نفره بررسی شده و روی یخچال منزل ایشان چسبانده می‌شود، تا به روش مخصوص ایشان با سوال متقابل جواب داده شود. اگر هنوز مایل به طرح سوال خود هستید، پس از شنیدن صدای شیپور آماده‌باش پیام بگذارید.

ضرغامی: با پیامگیر رییس صدا و سیما تماس گرفته‌اید. شما می‌توانید سکوت کنید، اما هرچه بگویید ضبط و علیه شما از رسانه ملی پخش خواهد شد.

باقر قالیباف: شما با پیامگیر سردار دکتر خلبان قالیباف تماس گرفتِن. ایشون الان پرواز دِرَن، موبایلشان توی هواپیما خاموشه. تا پرواز بعدی هم به شهرداری برنمی گِردن. لطفا مجددا تماس نگیرِن. با تِشکر

حسین شریعتمداری: شما با روزنامه کیهان تماس گرفته‌اید. ما می‌دونیم کی هستی؟ چه کاره‌ای؟ به کجاها وابسته هستی؟ از کجا پول می‌گیری؟ قبل از انقلاب با کی رفیق بودی؟ توی محافل خصوصی چه حرف‌هایی می‌زنی؟ پسرخاله پدربزرگت با رضاخان چه روابطی داشته و الان چی می‌خواهی بگی؟ پس گوشی را بگذار.

هاشمی رفسنجانی: شما با پیامگیر سردار سازندگی تماس گرفته‌اید. ایشان در حال حاضر مشغول مذاکرات پشت پرده هستند. پشت پرده هم به تلفن جواب نمی‌دهند.

فاطمه رجبی: اگر سبز لجنی هستی شماره 1، اگر جلبک هستی شماره 2، اگر خاتمی هستی شماره 3، اگر موسوی هستی شماره 4، اگر کروبی هستی شماره 5 ... اگر ابراهیم نبوی هستی شماره 436 را فشار بده. زن و بچه هم دور و برتون نباشه تا جواب درست و حسابی بهتون بدم. اگر هم خودی یا جزء دوست و آشنا هستی، بیخود وقت من را نگیر. قطع کن، بگذار به کارم برسم.

مهدی کروبی: با سلام من مهدی پسر احمد هستم. وعده‌ی دیدار ما راهپیمایی بعدی ساعت 30/10 صبح میدان هفت تیر.

خاتمی: از اینکه مایل به گفتگو با بنده هستید، اظهار مسرت و شادمانی می‌نمایم. گفتگو حق هر شهروند بوده و به عقیده‌ی بنده تنها راهکار برون رفت از چالش‌های پیش رو در هزاره‌ی سوم می‌باشد. البته گفتگو باید قانونمند باشد و در چارچوب روش‌های مدنی و پذیرفته شده صورت بگیرد. خدانگهدار

اسفندیار مشایی: شما با پیامگیر رییس جمهور مشایی تماس گرفته‌اید. لطفا 4 سال منتظر بمانید

الهی قمشه‌ای: بنده الان منزل نیستم. به جان تا آسمان عشق رفتم. نیم ساعت دیگه بر می‌گردم. البته شما که صدای من را می‌شنوید ممکن است فکر کنید من هستم. ولی در واقع مساله همین است که من هستم یا نیستم. شکسپیر هم می‌فرماید «توبی اُر نات توبی». شما اگر به تمام پیامگیرهای عالم، به تمام پیامگیرهایی که توی این یونیورس هست، گوش کنید، می بینید همه یک چیز را گفتن؛ منتها با زبان‌های مختلف. یکی فارسی گفته، یکی ترکی، گفته یکی هم همون پیام ارژینالی که توی کارخانه روی تلفن می‌گذارند را گذاشته و انگلیسیه. منتها همه اینها به زبانهای مختلف می‌خوان بگن من اینجا نیستم. میخوان بگن که از چنبر برون جستم من امشب هرچند در ظاهر هستم، ولی در واقع نیستم. البته بعضی‌ها هم کلک میزنن و در ظاهر نیستن، ولی در واقع هستن. مثلا کسایی که از دست طلبکار و اینا قایم میشن که باز باید گفت به قول شکسپیر «توبی اور نات توبی» این جمله را باید بارها تکرار کرد...
[نیم ساعت بعد] خب اینها را براچی داشتم ضبط می‌کردم؟ هووووم خب به هرحال سخنرانی امروز را در همینجا به پایان می‌رسونیم. تا برنامه بعد!

یک خواننده لوس آنجلسی: تنکز فور کالینگ عزیزم. خیلی هپی شدم که زنگ زدی بات آنفورچونیتلی الان بیزی هستم هانی، بعد از شنیدن خوشگلا باید برقصن برام مسیج بزار، سی یو

عوضعلی کردان: الو... الو... یک... دو... سه.... الو... یک... دو... سه... امتحان می‌شود...، امتحان می‌شود... . یعنی الان داره ضبط می‌کنه؟ یک چراغ قرمز روشن شده، نمیدونم این مال چیه؟ این یارو فروشندهه گفت باید کدام دکمه را بزنم؟ یادم رفت... شاید این باشه... چقدر هم دکمه داره معلوم نیست اینها مال چیه... الو... الو.... این دفترچه راهنماش هم که انگلیسیه، معلوم نیست چی نوشته... الو... امتحان می‌شود... بیب!

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 10:29  توسط پشه ای در استکان  | 
 

         "نیکو خردمند"

                 .

                    .

                    هم ...

                         رفت

 

          

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 11:20  توسط پشه ای در استکان  | 
 

آیت‌الله یوسف صانعی از مراجع تقلید شیعه نسبت به برخی تلاش‌ها برای در «جهالت» نگاه داشتن مردم هشدار داد. آقای صانعی در دیدار با اعضای انجمن اسلامی دانشگاه هنر، از مردم خواست در برابر «برخی قضایا» که برای «سرگرم کردن ملت ایران» طراحی شده است، «آگاه» باشند. این مرجع تقلید شیعه، به جزئیات بیشتری از این طرح اشاره‌ای نکرد، اما گفت که طراحان آن تلاش دارند از این طریق، «فقر، بیکاری و ناهنجاری‌های اجتماعی» را به فراموشی بسپارند. او اظهار داشت که فشار بر «آگاهان جامعه» به خصوص انسان‌های «صالح» و محیط‌های دانشگاهی، در راستای این طرح انجام می‌گیرد و دانشگاهیان در «حد توان خود»، باید جامعه را نسبت به «مسائل و مشکلات» موجود آگاه کنند.

پشه ای دراستکان:بنده نتیجه ای که گرفتم این بود:جهالت با سرگرمی رابطه داره-آگاهی هم با سرگرمی- حدتوان دانشگاهیان با مسایل و مشکلات!!!

 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 14:54  توسط پشه ای در استکان  | 
 
  بالا